نکته اخلاقی هفته / دلسوزی عزراییل برای دو نفر

  2-هنگامی که شداد بن عاد سالها به ساختن باغ بزرگ و بی نظیر خود پرداخت و همه توان و امکانات و ثروت خود را در ساختن آن صرف کرد و خروارها طلا و جواهرات برای ستونها و سایر زرق و برق آن خرج نمود تا تکمیل نمود. وقتی خواست به دیدن باغ برود همین که خواست از اسب پیاده شود و پای راست از رکاب به زمین نهد، هنوز پای چپش بر رکاب بود که فرمان از سوی خدا آمد که جان او را بگیرم، آن تیره بخت از پشت اسب بین زمین و رکاب اسب گیر کرد و مرد، دلم به حال او سوخت بدین جهت که او عمری را به امید دیدار باغی که ساخته بود سپری کرد اما هنوز چشمش به باغ نیفتاده بود اسیر مرگ شد.

 در این هنگام جبرئیل به محضر پیامبر (صل الله علیه و آله و سلم) رسید و گفت ای محمد! خدایت سلام می رساند و می فرماید: به عظمت و جلالم سوگند شداد بن عاد همان کودکی بود که او را از دریای بیکران به لطف خود گرفتیم و از آن جزیره دور افتاده نجاتش دادیم و او را بی مادر تربیت کردیم و به پادشاهی رساندیم، در عین حال کفران نعمت کرد و خود بینی و تکبر نمود و پرچم مخالفت با ما بر افراشت، سر انجام عذاب سخت ما او را فرا گرفت، تا جهانیان بدانند که ما به آدمیان مهلت می دهیم ولی آنها را رها نمی کنیم.

/ 2 نظر / 7 بازدید
جان محمد

★☆ ★☆ ★☆ ★☆ ★☆ ★☆ ..........@@ ............@@@ ............@@@@@@@@@ ...............@@@@@@@@@ ....................................@@ ....................@@ ....................@@@ ....................@@@ ....................@@@ ....................@@@ ....................@@@ ......................@@ .................................................. @@@...............................@@@ @@@................................@@@ @@@@@@@@@@@@@@@ ...@@@@@@@@@@@@@@ ..................@@...@@ ..................@@...@@ ......................@@ ......................@@ ............................ ...............@@@@ .............@@.......@ ................@@@@@@ ............................@@ ............................@@ ............................@@ ............................@@ ............................@@ ............................@@ ............................@@